علي محمد ميرجليلى

93

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

سرّ آنكه خداوند حواريون عيسى را مستحفظين ( حافظان كتاب الهى ) ناميد « 1 » ، آن است كه آنها حافظ اسم اكبر الهى بودند . اسم اكبر كتابى است كه همهء علوم در آن وجود دارد و در اختيار انبياست . » « 2 » فيض در شرح روايت ، استحفاظ آنها بر كتابِ جامع علوم را كنايه از ترقّى معنوى آنها مىداند كه بر اثر نور الهى ، ارواح پاك آنها به مرحله‌اى مىرسد كه از علومى كه در « لوح محفوظ » است بهره‌مند شده و به شهود تامّ حقايق دست مىيابند . آن‌گاه اشعار امام على عليه السلام را شاهدى بر تفسير خود مىگيرد : دَواؤُكَ فيكَ وَ ما تَشْعُرُ * وَ داؤُكَ مِنْكَ وَ ما تَبْصُرُ وَ تَزْعَمُ انَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ * وَ فيكَ انْطَوىَ العالَمُ الاكْبَرُ وَ انْتَ الْكِتابُ المُبينُ الّذى * بِاحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَرُ « 3 » 21 - توجه به قرائت‌هاى مختلف از يك حديث و يا احتمال‌هاى مختلف در معناى حديث واحد . فيض احتمال‌هاى مختلف را مطرح كرده است ، گاهى به ترجيح برخى از آنها پرداخته و گاهى به صرف طرح احتمال‌ها اكتفا نموده است . هرگاه معناى حديثى به طور قطعى برايش روشن نيست با تعبير « گويا معناى حديث چنين باشد » « 4 » معنايى را كه به نظرش مىرسد مىآورد . به چند نمونه بنگريد :

--> ( 1 ) . « وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ » . المائدة / 44 . ( 2 ) . الوافى ، ج 2 ، ص 315 . ( 3 ) . دواى ( درد ) تو در وجود توست ، ولى از آن خبر ندارى و درد و گرفتارى تو نيز ناشى از خود توست ، هر چند درك نمىكنى . گمان مىكنى جسم كوچكى هستى ، ( ولى چنين نيست ؛ زيرا ) جهان بزرگى در تو وجود دارد . و تو كتاب روشنى مىباشى كه با حروف و خطّهاى آن ، حقايق غيرِ آشكار نمايان مىگردد . الوافى ، ج 2 ، ص 319 . نمونه‌هاى ديگر از آوردن اشعار در شرح روايات را در الوافى ، ج 2 ، ص 247 ؛ ج 5 ، ص 1022 بنگريد . ( 4 ) « كَانَّ الْمُرادَ بِاْلحَديثِ وَ اللّهُ ثُمَّ قائِلُهُ اعْلَم . » وافى ، ج 1 ، ص 170 . « هَذا ما خَطَر بِالْبالِ فى مَعْنىَ الحَديثِ وَاللّه‌ُاعْلَمُ ثُمَّ قائِلُهُ . » الوافى ، ج 5 ، ص 496 .